شمس الدين محمد كوسج
145
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به سيرى رسيدند هردو از آن « 1 » * چو آشفته شيران مازندران « 2 » ، فكندند مر يكدگر را كمند * كه آيد يكى نامور زان به « 3 » بند به خورشيد نعره برافراشتند * ز يكديگران روى برگاشتند ز تاب « 4 » سواران و شيران كين * چو دريا به جنبش درآمد زمين نهادند بر گردن اسب سر * به خم كمند اندرون يال و بر همى زور كرد اين بر آن ، آن بر اين * نجنبيد يك مرد بر « 5 » پشت زين بماندند « 6 » بر جاى هردو « 7 » سوار * به نيروى گردان « 8 » نبد پايدار ( ؟ ) گسسته شد از تاب گردان كمند * يكى را نيامد از آندو « 9 » گزند جهانجوى را مادر از بيم جان « 10 » * همى راند از ديده خون روان « 11 » همى گفت كاى كردگار جهان * خداوند و دارندهء آسمان ز دست سپهدار پيروز « 12 » گر * نسوزى دلم را ز مرگ پسر ازين رزم او را رهايى دهى * ز تاريكىش روشنايى دهى ستاده بر آن دشت برگرد و « 13 » خاك * نيايشكنان پيش ديّان « 14 » پاك همى گفت و مىراند خون جگر * ز ديده بر آن روى از غم چو زر
--> ( 1 ) . ن : هردوان . ( 2 ) . ن : فكندند از دست گرز گران ، و پس از اين بيت افزوده است : فشردند بر بادپايان دو ران * چو آشفته ديوان به مازندران ( 3 ) . ن : دو . ( 4 ) . ن : بانگ . ( 5 ) . ن : از . ( 6 ) . ك : نماندند ؛ متن : ن ، م ، پ . ( 7 ) . ن : اسب و ؛ متن : ك ، م ؛ پ : هردو به جاى . ( 8 ) . م : به خام و خم اندر ؛ متن : ك ، ن ، پ . ( 9 ) . ن : از آن دو نيامد . ( 10 ) . ن : اوى . ( 11 ) . ن : همىراند خونابه بر رخ چو جوى . ( 12 ) . ن : فيروز . ( 13 ) . ن : روى ، در اين دستنويس دو مصرع جابهجا شده است . ( 14 ) . ن : ايزدان .